

Concentrate
تمرکز کردن ، متمرکز شدن 
.
در واژه شناسی یا ریشه شناسی واژگان، لغات تجزیه و تحلیل میشوند و مفهوم هر قسمت به طور جداگانه بررسی میشه.
.
con / با هم ، کنار هم، در یک مکان/
centr /مرکز، کانون، وسط /
ate / پسوند فعل ساز/
.
وقتی که به حواسمون مرکزیت میدیم تا در یک نقطه جمع بشه، در واقع ما «تمرکز» میکنیم. 
.
.
Concentrate! you’re not paying attention!
تمرکز کن! توجه نمیکنی!
.
She couldn’t concentrate on the film.
Please concentrate on your homework.
لطفاً روی تکالیفات تمرکز کن.She can’t concentrate because of the noise.
او به خاطر سر و صدا نمیتواند تمرکز کند.I need to concentrate while I’m driving.
وقتی رانندگی میکنم باید تمرکز داشته باشم.He concentrated on the book for hours.
او ساعتها روی کتاب تمرکز کرد.Concentrate! This is very important.


هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.