پپا پیگ با زیرنویس انگلیسی و ترجمه فارسی فصل 1 تا 4
پپا پیگ با زیرنویس انگلیسی و ترجمه فارسی فصل 1 تا 4

۵۰ لغت از کتاب 504 با تلفظ، معنی و مثال – سری اول


لغتتلفظمعنی
abandon/əˈbændən/
اَبَندِن
رها کردن، ترک کردن

📘 مثال:


She abandoned her car in the middle of the road.


او ماشینش را وسط جاده رها کرد.


لغتتلفظمعنی
ability/əˈbɪləti/
اَبِیلیتی
توانایی، قابلیت

📘 مثال:


She has the ability to solve complex problems.


او توانایی حل مسائل پیچیده را دارد.


لغتتلفظمعنی
able/ˈeɪbl/
اِیبل
قادر، توانمند

📘 مثال:

He is able to finish the work on time.


او قادر است کار را به موقع تمام کند.


لغتتلفظمعنی
about/əˈbaʊt/
اِبَوت
درباره، پیرامون

📘 مثال:


We talked about our plans for the weekend.


ما درباره برنامه‌هایمان برای آخر هفته صحبت کردیم.


لغتتلفظمعنی
above/əˈbʌv/
اَبَاوَو
بالاتر، بالای

 

📘 مثال:


The painting hangs above the fireplace.


تابلو بالای شومینه آویزان است.


 

لغتتلفظمعنی
abroad/əˈbrɔːd/
اَب‌رُود
خارج از کشور

📘 مثال:


She studied abroad for two years.


او به مدت دو سال در خارج از کشور تحصیل کرد.


 

لغتتلفظمعنی
absence/ˈæbsəns/
اَب‌سِنس
غیبت، فقدان

📘 مثال:


His absence from school was noted by the teacher.


غیبت او در مدرسه توسط معلم یادداشت شد.


 

لغتتلفظمعنی
absolute/ˈæbsəluːt/
اَب‌سُلووت
مطلق، کامل

📘 مثال:


She has absolute confidence in her team.


او اعتماد کامل به تیمش دارد.


 

لغتتلفظمعنی
absolutely/ˈæbsəluːtli/
اَب‌سُلووتلی
مطلقاً، کاملاً

📘 مثال:


I absolutely agree with your opinion.


من کاملاً با نظر تو موافقم.


 

لغتتلفظمعنی
absorb/əbˈzɔːrb/
اَب‌زُرب
جذب کردن، فراگرفتن

 

📘 مثال:


This sponge can absorb a lot of water.


این اسفنج می‌تواند مقدار زیادی آب را جذب کند.


 

لغتتلفظمعنی
abstract/ˈæbstrækt/
اَب‌ستِرَکت
خلاصه، انتزاعی

📘 مثال:


He gave an abstract of his research paper.


او خلاصه‌ای از مقاله تحقیقاتی خود ارائه داد.


 

لغتتلفظمعنی
abuse/əˈbjuːs/
اَب‌یوس
سوءاستفاده، بدرفتاری

📘 مثال:


Child abuse is a serious crime.


سوءاستفاده از کودکان یک جرم جدی است.


لغتتلفظمعنی
academic/ˌækəˈdɛmɪk/
اَکِدِمیک
دانشگاهی، علمی

📘 مثال:


She has excellent academic achievements.


او دستاوردهای علمی برجسته‌ای دارد.


لغتتلفظمعنی
accelerate/ækˈsɛləreɪt/
اَک‌سِلِرِیت
سرعت بخشیدن

📘 مثال:


The car accelerated quickly on the highway.


ماشین به سرعت در بزرگراه شتاب گرفت.


 

لغتتلفظمعنی
accept/əkˈsɛpt/
اَک‌سِپت
پذیرفتن

📘 مثال:


She accepted the job offer.


او پیشنهاد شغلی را پذیرفت.


 

لغتتلفظمعنی
access/ˈæksɛs/
اَکسِس
دسترسی، ورود

📘 مثال:


Only authorized personnel have access to this area.


فقط کارکنان مجاز به این منطقه دسترسی دارند.


لغتتلفظمعنی
accident/ˈæksɪdənt/
اَکسیدِنت
حادثه، تصادف

📘 مثال:


He broke his leg in a car accident.


او در یک تصادف رانندگی پایش شکست.


 

لغتتلفظمعنی
accompany/əˈkʌmpəni/
اَکَمپنی
همراهی کردن، همراهي کردن

📘 مثال:


She accompanied me to the airport.


او مرا تا فرودگاه همراهی کرد.


 

لغتتلفظمعنی
accomplish/əˈkɑːmplɪʃ/
اَک‌آمپلِش
انجام دادن، به ثمر رساندن

📘 مثال:


He accomplished all his goals this year.


او تمام اهداف خود را در این سال به انجام رساند.


 

لغتتلفظمعنی
according/əˈkɔːrdɪŋ/
اَکوردینگ
مطابق با، بر اساس

📘 مثال:


According to the report, sales increased.


طبق گزارش، فروش افزایش یافته است.


 

لغتتلفظمعنی
account/əˈkaʊnt/
اَک‌اَونت
حساب، توضیح دادن

📘 مثال:


She opened a bank account yesterday.


او دیروز یک حساب بانکی باز کرد.


 

لغتتلفظمعنی
accurate/ˈækjərət/
اَکیورِیت
دقیق، درست

📘 مثال:


The report provides accurate information.


این گزارش اطلاعات دقیقی ارائه می‌دهد.


 

لغتتلفظمعنی
accuse/əˈkjuːz/
اَک‌یوز
متهم کردن، سرزنش کردن

📘 مثال:


He was accused of stealing money.


او متهم به دزدی پول شد.


 

لغتتلفظمعنی
achieve/əˈtʃiːv/
اَچیو
به دست آوردن، موفق شدن

📘 مثال:


She achieved her dream of becoming a doctor.


او به رویای خود برای پزشک شدن رسید.


 

لغتتلفظمعنی
acknowledge/əkˈnɒlɪdʒ/
اَک‌نالج
تصدیق کردن، اذعان کردن

📘 مثال:


He acknowledged his mistake.


او اشتباه خود را تصدیق کرد.


 

لغتتلفظمعنی
acquire/əˈkwaɪər/
اَک‌وایِر
به دست آوردن، کسب کردن

📘 مثال:


She acquired new skills during the course.


او در طول دوره مهارت‌های جدید کسب کرد.


 

لغتتلفظمعنی
across/əˈkrɒs/
اَکراس
عرض، در سراسر

📘 مثال:


He ran across the street.


او از عرض خیابان دوید.


 

لغتتلفظمعنی
act/ækt/
اَکت
عمل کردن، رفتار کردن

📘 مثال:


She acted wisely in a difficult situation.


او در موقعیت دشوار به طور عاقلانه عمل کرد.


 

لغتتلفظمعنی
action/ˈækʃən/
اَکشن
عمل، اقدام

📘 مثال:


The government took action to reduce pollution.


دولت اقداماتی برای کاهش آلودگی انجام داد.


 

لغتتلفظمعنی
active/ˈæktɪv/
اَکتیو
فعال، پرتحرک

📘 مثال:


He leads an active lifestyle.


او سبک زندگی فعالی دارد.


 

لغتتلفظمعنی
activity/ækˈtɪvɪti/
اَکتیویتی
فعالیت، کار

📘 مثال:


The children enjoy outdoor activities.


کودکان از فعالیت‌های بیرونی لذت می‌برند.


 

لغتتلفظمعنی
actor/ˈæktər/
اَکتِر
بازیگر

📘 مثال:


He is a famous movie actor.


او یک بازیگر معروف سینما است.


 

لغتتلفظمعنی
actual/ˈæktʃuəl/
اَکتیوئل
واقعی، حقیقی

📘 مثال:


The actual cost was higher than expected.


هزینه واقعی بیشتر از حد انتظار بود.


 

لغتتلفظمعنی
actually/ˈæktʃuəli/
اَکتیوئلی
در واقع، واقعاً

📘 مثال:


I actually like this movie.


من در واقع این فیلم را دوست دارم.


 

لغتتلفظمعنی
adapt/əˈdæpt/
اَدَپت
وفق دادن، سازگار شدن

📘 مثال:


Animals adapt to their environment.


حیوانات خود را با محیطشان سازگار می‌کنند.


 

لغتتلفظمعنی
add/æd/
اَد
اضافه کردن

📘 مثال:


Add some sugar to the tea.


کمی شکر به چای اضافه کنید.


لغتتلفظمعنی
addition/əˈdɪʃən/
اَدیشن
افزودن، جمع کردن

📘 مثال:


In addition to his salary, he earns bonuses.


علاوه بر حقوقش، پاداش هم دریافت می‌کند.


 

لغتتلفظمعنی
additional/əˈdɪʃənl/
اَدیشنال
اضافی

📘 مثال:


We need additional chairs for the meeting.


ما برای جلسه به صندلی‌های اضافی نیاز داریم.


 
https://zabanziba.ir/?p=7543
اشتراک گذاری:
حسین فرهادی
مطالب بیشتر
برچسب ها:

نظرات

0 نظر در مورد ۵۰ لغت از کتاب 504 با تلفظ، معنی و مثال – سری اول

دیدگاهتان را بنویسید

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

دانلود

لطفا برای دریافت لینک دانلود اطلاعات خواسته شده را وارد نمایید